خاطره ی به دنیا اومدن نینی ها
روز پنج شنبه 1393/06/06 از دیشب تاحالا مامانی دلش درد میکرد صبح امروز همراه عمه به زایشگاه رفتیم خانوم دکتر صدای قلب شمارو شنید خدارو شکر سالم بودید ولی خانوم دکتر به مامان گفت که بهتره بری بیمارستان چی شده آجی جون میخواهین بیاین بیرون پیش من بعد از اینکه رفتیم بیمارستان مامان بستری شد تو بیمارستان بعدش من و بابایی اومدیم خونه صبح روز بعدش با بابایی و مادرجون رفتیم بیمارستان پیش مامان با اصرار وپا فشاری من موندم پیش مامان امروز صبح که سرم مامانو خانوم پرستار قطع کرد دل درد مامان هنوز خوب نشده بود به همین دلیل خانوم دکتر گفت باید زایمان کنی به بابایی تلفن زدیم و خبر دادیم بهش خیل...
نویسنده :
aria &atena
14:33



