آریاآریا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره
آتناآتنا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره
آجی عاطفهآجی عاطفه، تا این لحظه: 26 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

دوقلوهای نازنازی

اولین دندان آسیایی

آریا جونم شما در تاریخ 1394/06/28اولین دندون آسیابی ت رو در اوردی و این چند روز خیلی بی تابی میکردی خلاصه بعداز کلی سختی دندونت در اومد ...
10 مهر 1394

اولین گامهای طلایی آتناجان

آتنا جان گام نهادن تو دراین دنیا بهترین اتفاقی بود که خواهری چون من تصورش را میکرد اکنون که قدمهای کوچکت به استواری رسیده، بدان که تمام آرزوهایم را به این دوپای کوچکت گره زده ام تا بدانجا که برگام نهادن نو براین زمین با تمام وجود افتخار کنم خواهر عزیزم بگو یاعلی و بر زانوانت دست بگذار و محکم بایست، دنیارا پشت سر بگذار و برشگفتی های هرروزه ات بیفزای   $اولین گام های طلایی آتنا در تاریخ 1394/06/18 به ثبت رسید...$
10 مهر 1394

اولین گام های طلایی آریا جان

آریا جان گام نهادن تو دراین دنیا بهترین اتفاقی بود که خواهری چون من تصورش را میکرد اکنون که قدمهای کوچکت به استواری رسیده، بدان که تمام آرزوهایم را به این دوپای کوچکت گره زده ام تا بدانجا که برگام نهادن نو براین زمین با تمام وجود افتخار کنم برادر عزیزم بگو یاعلی و بر زانوانت دست بگذار و محکم بایست، دنیارا پشت سر بگذار و برشگفتی های هرروزه ات بیفزای   $اولین گام های طلایی آریا در تاریخ 1394/06/10 به ثبت رسید...$
22 شهريور 1394

تولد یکسالگی شما

سلام این خاطره تولد شماست، بهترین روز دنیا تولدتون مبارررررررررک امسال تولد شمارو خیلی مفصل نگرفتیم فقط یه مهمونی و یه عصرانه همراه با کیک، میوه وشربت ولی در کل روز خوبی بود خیلی خوش گذشت مهمونامون زحمت کشیدن برای شما کادوهای خیلی قشنگی آوردن خاله ها ومامانجون و دختر خاله ندا براتون دوتا سه چرخه و دوتا پتوی خوشگل آوردن، آجی ومامان وبابایی هم براتون دوتا زنجیر طلا گرفتیم دستشون درد نکنه ولی من نتونستم یه عکس درست و حسابی از شما بگیرم تم تولد شماهم انگری برد بود ایشالا سالهای بعدی براتون تولدهای بهتر بگیریم و این هم کیک تولد ...
22 شهريور 1394

دوازدهمین ماه اومدن شماها

سلام معذرت میخام یه چند وقتی نیومدم این چندوقت حسابی سرم بند کارهای تولد شما بود به همین خاطر نیومدم حالا بفرمایید ادامه مطلب اینم قسمتی از مطالب ماه دوازدهم شما: توی این ماه شما کار های زیادی یاد گرفتید اولینش لی لی حوضک بود که بابایی بهتون یاد داد و وقتی که به آریا جون میگفتیم لی لی حوضک کن انگشتش رو کف دست دیگش میذاشت ومیگفت دیلی دیلی آریا جون یاد گرفته  نی نای کنه دستشو بالا میگیره وتکون میده وای که چقدر شماها بامزه شدین هر روز که بزرگتر میشین بامزه تر میشین وکارهای جدید یاد میگیرین شیطونی هاتونم خیلی زیاد شده آریا جونم 8-7 تا قدم برمیداره و وقتی ک چهار دستوپا میره میگه تاتا ...
13 شهريور 1394

1394/04/30

امروز برای اینکه گوشی مامان رو بدیم درستش کنه رفتیم مغازه یاسر اونجا که رفتیم محمد جواد میخواست آتنا روبغل کنه ولی آتنا بغلش نمی رفت محمدجواد هم آتنا رو به زور ازمامان گرفت وبردو یه عروسک کوچولو بهش داد آتنا خیل اونو دوست داشت ومن که میخواستم عروسک رو ازش بگیرم نمیداد ...
31 تير 1394

1394/04/28

امروز یکشنبه هست روز بعداز عیدفطر قرار شد بابایی زود زود بیاد تابریم مرق پیش عارفه ونجمه بابایی ساعت2 اومد خونه وما آماده بودیم که بریم با بابایی وسایلمون رو توی ماشین چیدیم تابریم اونجا که رفتیم آریا وآتنا با عباس، عارفه، محمد جواد وعلی آب تنی کردند البته من وبابایی هم بودیم ولی بعدازظهر که شد شما خوابتون گرفت وچون یه کمی هوا گرم بود خوابتون نمیبرد بابایی گفت پاشین وسایلمون رو جمع کنیم بریم خونه که آریاوآتنا بخوابند ماهم وسایلمون رو جمع کردیم وراهی خونه شدیم من خیلی ناراحت شدم   ...
31 تير 1394

یازدهمین ماه زندگی

سلام قربونتون بشم من این مطالب یه سری از مطالب ماه یازدهم شما هست امیدوارم خوب نوشته باشمشون امروز یعنی1394/04/07آریا جون یه دندون دیگه درآورد آریا همیشه وقتی میخواست دندون در بیاره گریه نمیکرد اما آتنا خانوم همیشه گریه میکرد چند وقتیه میتونین بدون کمک بشینین دستاتونو به همه جا میگیرین وبلند  میشین آریا میتونه برای چند لحظه بدون کمک بایسته خلاصه هرروزی که میگذره بامزه تر میشین ...
31 تير 1394