1394/04/17
امروز اجی رفتم برای شما بادکنک خریدم اما شما ازبادکنک میترسیدین همینطور گریه میکردین اتنا خانوم همینطور که به بادکنک نگاه میکرد گریه میکرد ومیرفت توی بغل بابایی ...
نویسنده :
aria &atena
0:41






